محمد بن حسين البيهقي

1092

تاريخ بيهقى ( فارسي )

تأكيد بمعنى همانا ، حافظ فرمايد : رهزن دهر نخفتست مشو ايمن ازو * اگر امروز نبرده است كه فردا ببرد ص 435 كتاب حروف اضافه و ربط ، بكوشش نگارنده ( 6 ) - مشبع : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم مفصل ، صفت نامه ( 7 ) - هول : بفتح اول در اينجا به صورت صفت ( هائل ) بمعنى هولناك و ترس‌آور به كار رفته است ( 8 ) - اكفاءوار : بفتح اول و سكون دوم مانند همتايان و هم‌شأنان ، قيد مشابهت و وصف - اكفاء جمع كفو بضم اول و سكون دوم ( 9 ) - جعبه : بفتح اول و سكون دوم تيردان - معنى دو جمله : و براستى سخنان هولناكى چنان كه دو همشأن با يكديگر گويند اظهار كرده بود و هر تير دليل كه در تيردان انديشه و بينه داشت ، افگنده ( بقول سعدى در گلستان : تير جعبهء حجت همه بينداخت ) ( 10 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى در ( 11 ) - چيره : مسلط و غالب ( 12 ) - بايد بود : بايد مقيم شدن ( 13 ) - بورى تگين : پسر ايلگ ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 991 شمارهء ( 16 ) ( 14 ) - آغاليد : بر شورانيد و تحريك كرد ( 15 ) - آب : مجازا بمعنى آبرو ( 16 ) - نبوده باشيم : نبوده‌ايم ، صورت ديگرى است از ماضى نقلى با فعل معين باشيدن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 460 شمارهء ( 10 ) ( 17 ) - براستاى هندوان : دربارهء هندوان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 216 شمارهء ( 1 ) ( 18 ) - در صحرا : مراد صحراى هندوستان كه چند سطر بعد گفته شده است ( 20 ) - بر همه بگذشت : شايد از همه . بهر حال مراد اين است كه اين استبداد ما فوق همه استبدادهاى سابق شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 21 ) - خرف : بفتح اول و كسر دوم تباه عقل از پيرى ( 22 ) - ديد : مصلحت ديد و صلاح دانست ص 995 ( 1 ) - گرفتند : آغاز كردند ( 2 ) - خلج : بفتح اول و دوم نگاه كنيد به صفحهء 991 شمارهء ( 8 ) ( 3 ) - معنى جمله : آن كار را سر و سامان داده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 4 ) - بهارگاه : فصل بهار ( 5 ) - شهر : در اينجا به صورت معرفه مراد غزنين ( 6 ) - چون گردد : چگونه شود ( 7 ) - از لونى ديگر : به گونه ديگرى ( 8 ) - عز . . . : ياد وى گرامى باد ( 9 ) - مقرون : پيوسته و قرين و نزديك ، اسم مفعول از قرن بفتح اول و سكون دوم ( 10 ) - اعيان لشكر : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : كلمهء لشكر محل تأمل است چون در پايين‌تر كه ذكر همين اعيان آمده است همه غير لشكرى هستند . ممكن است كلمهء لشكر مصحف « يكسر » باشد . و العلم عند اللّه ( 11 ) - مجلسى دراز : باصطلاح نشست يا جلسه‌اى طولانى ( 12 ) - پوشيده : پنهان ، صفت تقدير است كه از آن جدا مانده ( 13 ) - سنگ با سبوى خواهيم زد : ظاهرا تعبيرى است نظير دل به دريا خواهيم زد و به كنايه يعنى تصميم خواهيم گرفت و بىپروا داخل كار مىشويم - در لغت‌نامهء دهخدا سنگ به سبو زدن بمعنى زيان رسانيدن